
ما معتقديم دلايل عقلى و نقلى فراوانى دلالت بر عدم تحريف دارد، زيرا از يك سو قرآن مى گويد: «(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ); ما قرآن را نازل كرديم و حفظ آن را بر عهده داريم».(1)
و در جاى ديگر مى فرمايد: «(وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ * لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيم حَمِيد); اين كتابى است قطعاً شكست ناپذير، هيچ گونه باطلى نه از پيش رو نه از پشت سر به سراغ آن نمى آيد، چرا كه از سوى خداوند حكيم و حميد است».(2)
آيا چنين كتابى كه خداوند حفظ آن را بر عهده گرفته، كسى مى تواند دست تحريف به سوى آن دراز كند؟!
از سوى ديگر قرآن كتاب متروك و فراموش شده اى نبود كه كسى بتواند چيزى از آن بكاهد يا چيزى بر آن بيفزايد.
كاتبان قرآن (كُتّاب وحى) كه تعداد آنها را از 14 نفر تا حدود 400 نفر نوشته اند، به محض اين كه آيه اى نازل مى شد، ثبت و ضبط مى كردند.
صدها حافظ قرآن در عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله) بودند كه به محض نزول آيات آن را حفظ مى كردند.
قرائت قرآن در آن زمان مهمترين عبادت آنها محسوب مى شد و شب و روز تلاوت و قرائت مى شد.
اضافه بر اين قرآن قانون اساسى اسلام و آيين زندگى مسلمين بود و در تمام زندگى آنها حضور داشت.
عقل و خرد مى گويد چنين كتابى ممكن نيست مورد تحريف و كم و زياد واقع شود.
روايات اسلامى كه از امامان معصوم(عليهم السلام) به ما رسيده نيز بر اصالت و تماميّت و عدم تحريف قرآن تأكيد مى كند.
اميرمؤمنان على(عليه السلام) در نهج البلاغه با صراحت مى فرمايد: «أنْزَلَ عَلَيْكُمُ الْكِتَابَ تِبْيَاناً لِكُلِّ شَىْء وَ عَمَّرَ فِيكُمْ نَبِيَّهُ أزْمَاناً حَتَّى أكْمَلَ لَهُ وَ لَكُمْ فِيمَا أنْزَلَ مِنْ كِتَاب، دِينَهُ الَّذِي رَضِىَ لِنَفْسِهِ; خداوند قرآنى نازل كرده كه همه چيز را بيان مى كند، خداوند آن قدر به پيامبر(صلى الله عليه وآله) عمر داد كه دين خود را براى شما به وسيله قرآن كامل گرداند».(3)
در بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه سخن از قرآن به ميان آمده، و در هيچ جا كمترين اشاره اى به تحريف قرآن نشده، بلكه كامل بودن قرآن را روشن مى سازد.
در حديثى كه امام نهم، محمّد بن على التقى(عليه السلام) خطاب به يكى از يارانش پيرامون انحراف مردم از طريق حق سخن مى گويد، مى خوانيم: «وَ كَانَ مِنْ نَبْذِهِمُ الْكِتَابَ أَنْ أقَامُوا حُرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ; گروهى از مردم قرآن مجيد را رها كرده اند، به اين صورت كه عبارات قرآن را برپا داشتند، امّا مفاهيم آن را تحريف نمودند».(4)
اين حديث و مانند آن نشان مى دهد كه الفاظ قرآن دست نخورده باقى مانده و تحريف در معانى آن واقع شده، كه گروهى مطابق ميل نفسانى و منافع شخصى خود، آيات آن را برخلاف واقع تفسير يا توجيه مى كنند.
و از اين جا نكته مهمّى روشن مى شود كه اگر در بعضى از روايات سخن ازتحريف به ميان آمده، منظور همان تحريف معنوى و تفسير به رأى است نه تحريف در عبارات والفاظ.
از سوى ديگر در بسيارى از روايات معتبرى كه از امامان معصوم(عليهم السلام) به ما رسيده مى خوانيم: براى پى بردن به درستى يا نادرستى روايات، به خصوص هنگامى كه تضادّى در ميان روايات مشاهده مى كنيد، آنها را بر قرآن عرضه بداريد، آنچه موافق قرآن است صحيح است، به آن عمل كنيد و آنچه مخالف قرآن است رها سازيد: «اعرِضُوهُمَا عَلَى كِتَابِ اللهِ فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللهِ فَرُدُّوهُ».(5) اين دليل روشنى بر عدم تحريف قرآن است، چون در غير اين صورت مقياس تشخيص حق از باطل نبود.
اضافه بر همه اين ها حديث معروف ثقلين كه در كتب اهل سنّت و شيعه به طور گسترده نقل شده است(6)، مى گويد: پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمود: «إِنّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتي أَهْلَ بَيْتي مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا; من در ميان شما دو چيز گرانمايه به يادگار گذاشتم، كتاب خدا و عترتم كه اگر به آنها تمسّك جوييد هرگز گمراه نخواهيد شد».
اين حديث پرمعنا به خوبى نشان مى دهد كه قرآن مجيد و در كنار آن عترت پيامبر(صلى الله عليه وآله)پناهگاه بسيار مطمئنّى براى هدايت مردم تا دامنه قيامت است.
اگر قرآن دستخوش تحريف شده بود، چگونه مى توانست پناهگاهى مطمئن باشد و مردم را از هرگونه گمراهى رهايى بخشد؟!.
1. سوره حجر، آيه 9.
2. سوره فصّلت، آيه 41 و 42.
3. نهج البلاغه، خطبه 86.
4. كافى، جلد 8، صفحه 53.
5. وسائل الشيعه، جلد 18، صفحه 80 .
6. بحارالانوار، جلد 36، صفحه 331 .

اينم يه عكس خوشكل از ايوون طلاي مولا از دوستي كه برام فرستاده تشكر ميكنم