تبليغاتX
قفنوس و درد دل با امام زمان


  •  

    دارم از دست مي‌روم. كسي هست به فرياد دل من برسد؟

    تا خدا راه درازي دارم. جاده‌اي مي‌خواهم كه قدم‌هاي گريزانم را

    به در خانة آن «دوست» برد؛ يك «ميان‌بُر» به حريم بالا؛

    نكند مرگ مجالم ندهد.

    نكند زنده نباشم، نرسم! نكند عمر كفافم ندهد!

    شانه‌ام خرد شده از بار گناه.

    فرصتي مي‌خواهم، تا زمين بگذارم.

    همه پل‌هاي پشت سر من ويران است.

    راه برگشتي نيست.

    من ماندم و يك سال غم در به دري؛ غم خانه به دوشي

     

    شانه‌اي مي‌خواهم تا يك دل سير بگريم از درد.

    من شنيدم كه خدا نردباني دارد.

    به بلنداي سعادت، شبي از اين شب‌ها، يك شب مي‌نهد روي زمين.

    من شنيدم كه شبي از شب‌ها

    مي‌شود يك شبه پيمود ره صد ساله. من پي روزي خود آمده‌ام.

    من شنيدم كه ملائك تا صبح مي‌برند آن بالا عطر اندوه بني‌آدم را


    من به دنبال خودم مي‌گردم.

    شب قدر است آيا؟

    شب تسبيح و مناجات و سلام.

    شب اشك و توبه

     

     شب ويراني من، شب مهماني «او»

    شب بيزاري من از دنيا.

    شب دلجويي او از مهمان

    شب قدر است آيا؟

    من همان بندة از «دوست» فراري هستم

    من همان چهرة غمگين پريشان حالم،

     

    من همان آدم خاطي و گنه آلوده‌ام

    شب قدر است آيا؟

    چه كسي مي‌گويد: «شب دراز است و قلندر بيدار»؟

    شب، كوتاه است

    اين دقايق همگي نايابند. لحظه‌ها مي‌گذرند.

    چشم بر هم بزني، سحر از راه رسيد و تو هنوز در خوابي‌.

     

    ها، مبادا كه بگويند به تو، سحر از راه رسيده است

     

    و قلندر در خواب! جامه را از تن خود خواهم كند

    جوشني مي‌پوشم، بند بندش از نور

    جوشني مي‌پوشم. همه از جنس عطوفت، احسان

    شب قدر است امشب! تا سحر بيدارم

    تا سحر دانه به دانه، غم خود مي‌بارم

    تا سحر، سر به زانوي «تو» مي‌گريم زار، تا سحر، توبه به درگاه خدا

    شب قدر است امشب

    حيف اگر در شب قدر، قدر خود نشناسيم!

     

                          

     

     

    + نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 8:20 توسط قفنوس |



  •  

     

    + نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 15:20 توسط قفنوس |



  • فزت و رب الكعبه

     

    شست و سه سال بعد
    در ساعتي كه هول مكرر داشت
    ديوارهاي خانه ترك برداشت
    ممنوع بود رد شدن، اما زن
    در دست، حكم «رد شو و بگذر» داشت
    حسي لبالب از «شعف» و «وحشت»
    حسي «شگفت» و «دلهره‌آور» داشت
    در قلب او جوانة يك گل بود
    يك سينه آرزوي معطر داشت
    هر چه ستاره مست شد و رقصيد
    شب را صداي شادي و دف برداشت
    صد صف فرشته سجده به كودك كرد
    آن لحظه عرش حالت ديگر داشت
             

                *******

    (شصت و سه سال بعد) همان كودك
    يك روز صبح زود كه از در داشت ـ
    مي‌رفت سمت كوچه، زمين ناليد
    (از آنچه روز فاجعه در سر داشت)
        

            ******

    بانگ اذان شنيده شد از مسجد
    مردي براي دفعة آخر داشت ...
    : «پاشو غريبه!»
    : «كيست؟»
    : «منم!»
    (يعني: اصرار بر هر آنچه مقدر داشت)
    : «قد قامت الصلوة!»
    : «نه، وقتش نيست!»
    (در سجده، ضربه حالت بهتر داشت)
    : «سبحان رب ...»
    (و وقت مناسب شد
    اين سجده حكم وقت مقرر داشت)
    : «فزت و رب ...»
    (كعبه به خود لرزيد
    ديوارهاي كوفه ترك برداشت).

     

     

     

    كائنات امشب نواي يا علي دارند ، زمين و آسمان حالي دگر دارند

     

    و مولاي عشق شور شيرين گونه اي بردل ، سر بر آسمان دارد مدام

     

    گويي وصال نزديك است و يار مي خواندش به خويش

     

    زمين را دل شوره اي عجيب در دل افتاده

     

    علي تكرار ناشدني است و زمين تا هميشه دلتنگ قدمهاي استوار او خواهد ماند

     

     

    چه مي گردد شب قدري بگويد    غلام ما سوي دربار برگرد

     

    شبهاي دراز بي عبادت چه كنم

     

    طبعم به گناه كرده عادت چه كنم

     

    گويند گناه را خدا مي بخشد

     

    او بخشنده ، من از خجالت چه كنم

                                   

     

    اي من! زبان دلشكني از خدا بخواه              روح سوار بر بدني از خدا بخواه

     

    هرگاه بغض آمد و چشمت جلا گرفت           دستي برآر و نم زدني از خدا بخواه

     

    اي هرچه راه رفته و نارفته‌ات خراب!         عمر دوباره ساختني از خدا بخواه

     

    اي دل! اگر لياقت گل را نداشتي                  انگشتهاي خاركني از خدا بخواه

     

     

     

    + نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 8:20 توسط قفنوس |



  •  

    شبهای بیداری چشم و بیداری دل نزدیکه  ما رو از دعای خیرتون محروم نکنید

     

    به قول رضای عزیز

    فزت و رب الکعبه



    ای روح جاری شبهای قدر و تمامی شبها و روزها ، خدا !

    دستهایم را در آستانه بزرگترین شبهای زمان ، به سوی تو می گشایم و قلبم را ... تا به مدد لطف و عنایت بیکرانه ات ، عمیق ترین تجربه معنوی شبهای قدر را به دلم هدیه کنی ... یاری ام کن تا بچشم و لمس کنم .



    یاری ام کن تا تمام حسهای بی واسطه را ، بر روح و جانم احساس کنم . خواب را ، غفلت را ، فراموشی و نادانی را ، در احیای شبهای قدر از من بگیر ... زنده کردن شب را به من بیاموز و کمکم کن تا در زیباترین لحظه انعکاس آسمان در زمین ، قلبم را که مرده است به آینه چشمان مهربان تو نزدیک کنم و لبخند لطف تو ، یک بار دیگر ، در تجربه تولد ، شریکم کند . می خواهم دوباره به دنیا بیایم !

    + نوشته شده در سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 19:54 توسط قفنوس |



  • + نوشته شده در شنبه هشتم مهر 1385ساعت 8:18 توسط قفنوس |



  • بخوان ما را

    الهي و ربي من لي غيرك

     

     

     با اجازه ماري عزيز

     

    http://harimedel.persianblog.com/

     

                 بخوان ما را              

     

    منم پروردگارت

     

    خالقت از ذره اي ناچيز

     

    صدايم كن مرا

     

    آموزگار قادر خود را

     

    قلم را؛ علم را؛ من هديه‌ات كردم

     

    بخوان ما را

     

    منم معشوق زيبايت

     

    منم نزديكتر از تو به تو

     

    اينك صدايم كن

     

    رها كن غير ما را سوي ما باز‌‌آ

     

    منم پروردگار پاك بي همتا

     

    منم زيبا؛ كه زيبا بنده‌ام را دوست مي دارم

     

    تو بگشا گوش دل

     

     

    پروردگارت با تو مي گويد

     

    تو را در بيكران دنياي تنهايان

     

    رهايت من نخواهم كرد

     

    بساط روزي خود را به من بسپار

     

    رها كن غصه ي يك لقمه نان و آب فردا را

     

    تو راه بندگي طي كن

     

    عزيزا ؛ من خدايي خوب مي دانم

     

    تو دعوت كن مرا بر خود

     

    به اشكي؛ يا خدايي؛ ميهمانم كن

     

    كه من چشمان اشك آلوده‌ات را دوست مي دارم

     

    طلب كن خالق خود را

     

    بجو ما را

     

    تو خواهي يافت

     

    كه عاشق مي شوي بر ما

     

    و عاشق مي شوم بر تو

     

    كه وصل عاشق و معشوق هم

     

    آهسته مي گويم: خدايي عالمي دارد

     

    قسم بر عاشقان پاك باايمان

     

    قسم بر اسبهاي خسته در ميدان

     

    تو را در بهترين اوقات آوردم

     

    قسم بر عصر روشن

     

    تكيه كن بر من

     

    قسم بر روز هنگامي كه عالم را بگيرد نور

     

    قسم بر اختران روشن اما دور

     

    رهايت من نخواهم كرد

     

    بخوان ما را

     

    كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟

     

    تو بگشا لب

     

    تو غير از ما خداي ديگري داري؟

     

    رها كن غير ما را

     

    آشتي كن با خداي خود

     

    تو غير از ما چه مي جويي؟

     

    تو با هر كس به جز با من؛ چه مي گويي؟

     

    و تو؛ بي من ؛چه داري؟؟؟... هيچ!

     

    و تو؛ با من؛ چه كم داري عزيزم؟؟؟...هيچ!

     

    هزاران كهكشان و كوه و دريا را

     

    و خورشيد و گياه و نور و هستي را

     

    براي جلوه ي خود آفريدم من

     

    ولي وقتي تو را من آفريدم

     

    بر خودم احسنت مي گفتم

     

    تويي زيباتر از خورشيد زيبايم

     

    تويي والاترين مهمان دنيايم

     

    كه دنيا بي تو؛ چيزي چون تو را ؛ كم داشت

     

    تو اي محبوبتر مهمان دنيايم

     

    نمي خواني چرا ما را؟؟

     

    مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟

     

    هزاران توبه‌ات را گرچه بشكستي

     

    ببينم! من تو را از درگهم راندم؟؟؟

     

    اگر در روزگار سختيت خواندي مرا

     

    اما به روز شادي‌ات؛ يك لحظه هم يادم نمي كردي

     

    به رويت بنده ي من ؛ هيچ آوردم؟؟؟

     

    كه مي ترساندت از من؟

     

    رها كن آن خداي دور

     

    آن نامهربان معبود

     

    آن مخلوق خود را

     

    اين منم پروردگار مهربانت؛ خالقت

     

    اينك صدايم كن مرا با قطره ي اشكي

     

    به پيش آور دو دست خالي خود را

     

    با زبان بسته‌ات كاري ندارم

     

    ليك غوغاي دل بشكسته‌ات را من شنيدم

     

    غريب اين زمين خاكي‌ام !

     

    آيا عزيزم؛ حاجتي داري؟

     

    تو اي از ما !

     

    كنون برگشته اي ؛ اما

     

    كلام آشتي را تو نمي داني؟

     

    ببينم! چشمهاي خيست آيا؛ گفته اي دارند؟

     

    بخوان ما را

     

    بگردان قبله‌ات را سوي ما

     

    اينك وضويي كن

     

    خجالت مي كشي از من؟

     

    بگو! جز من كس ديگر نمي فهمد

     

    به نجوايي صدايم كن

     

    بدان آغوش من باز است

     

    براي درك آغوشم

     

    شروع كن... يك قدم با تو

     

    تمام گامهاي مانده‌اش با من

     

     

    + نوشته شده در چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 8:13 توسط قفنوس |




  •  


    رمضان تجلي و ابتسمي


     


    طوبي للعبد اذ ابتنمي


     



    حلول ماه رمضان ، ماه نزول فوج فوج ملائك از عرش به فرش


     


     بر همگان مبارك


     


                                                            فلسفه و حكمت  روزه


     


    فلسفه روزه داري ، تکامل جسم و جان است . چرا که گفته اند : عقل سالم در بدن سالم است .


     


    دانشمندان اسلامي و غيراسلامي در اين باره جزوه ها و کتاب هاي زيادي نوشته اند وبرخي


     


     از آثار آن را بيان کرده اند ؛ از جمله : رفع سوء هاضمه ، تقويت بهداشت عمومي ، جلوگيري


     


     از آپانديس ، ‌پاک سازي مجاري ادرار ، رفع بيماريها و امراض جلدي و دفع چربي هاي زايد .


     


     روزه در درمان بيماري هاي غيرقابل علاج مؤثر است . به هر حال نقش روزه داري در سلامت


     


    تن و تکامل روح غير قابل انکار است . پيامبر ( ص ) فرمودند : ( صومو تصحوا ؛ روزه بگيريد


     


     تا سلامت شما تضمين شود . ) شايد به همين دليل باشد که قضاي روزه واجب است .  


     


    روزه تمام دستگاههاي بدن ، بافت ها ، رگ ها و غده ها ، اعصاب ، اجزاي بدن ، روده ها و


     


     شرايين را از خستگي بيرون مي آورد . زيرا در اثرعمليات مداوم و شبانه روزي ، ‌قسمت هاي


     


     مختلف بدن ، سست و ضعيف مي گردد .


     


    اشتباه نشود اينکه گفتیم در اثر روزه گرفتن استراحت مي کند ، معناي آن اين نيست که از عمل


     


     باز مي ماند ، بلکه معناي آن اين است که از سرعت عمل خود مي کاهد تا استراحت کند و


     


    خستگي خود را بگيرد و بدين ترتيب روزه ، ضعف ، احتقان ( بند آمدن ادرار ) ، چاقي بدن ،


     


    تصلب شرايين و زخم معده  را برطرف مي سازد .


     


    درست به همين دليل است که مي گوييم ، روزه عمر را طولاني ميکند ، به جسم نشاط مي دهد و


     


     انسان را از کسلي و سستي نجات مي بخشد و از مرض ها و دردها آزاد مي کند .


     


    اخيراً در اروپا و بسياري کشورهاي ديگر بيمارستان هايي افتتاح شده که از طريق روزه ، بسياري


     


     از بيماري ها و مرض ها را معالجه مي کنند . وقتي ماه رمضان فرا مي رسد برنامه هاي زندگي


     


     عوض مي گردد و همين تغيير برنامه ، روح انسان را تازه مي کند و به انسان نشاط ميدهد ،


     


     زيرا روح انسان ، تغيير برنامه هاي خوراک و خواب و امثال آن را درک مي کند .


     


    اين مطلبي است که تجربه و روان شناسي آن را روشن ساخته است . به روزه داران


     


     در هنگام افطار نشاطي دست ميدهد که با هيچ نوع نشاط ديگري برابري نمي کند . زيرا شخصي


     


     که در طول روز بايستي بعضي از مسائل را رعايت مي کرده ( خوردن - آشاميدن ) هنگام افطار


     


     احساس مي کند از اين قید و بند رهايي يافته و همين درک آزادي ، يک نوع خرسندي براي


     


    انسان به ارمغان مي آورد . در روايت وارد شده است که براي روزه دار ، دو خرسندي وجود


     


    دارد : يک خرسندي به هنگام افطار و ديگري موقع ديدار خدا .


     


    در اثر روزه اطمينان و آسايش براي انسان به وجود مي آيد ، زيرا انسان درک مي کند که با


     


    روزه داري با خداي جهان و آفريننده خود رابطه پيدا کرده است . قرآن کريم مي فرمايد :


     


    ( آگاه باشيد که با ذکر خدا قلب انسان اطمينان پيدا مي کند ) و بدون ترديد ، اطمينان ، از بهترين


     


     وسايل دفع کننده اضطراب و وحشت و ترس است .


     


    http://www.irib.ir/health/html/fasting1382.htm  منبع


                


                                            از طولاني شدن اين مطلب عذرخواهي مي كنم


     


             


                                                              


                                                          


                                                             


                           


     


    * * * مشتي مرواريد * * *


     


     


    * سيد شهيدان اهل قلم: پندار ما اين است كه شهدا رفته اند و ما مانده ايم


     


    اما حقيقت اين است كه شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است.*


     



     


     


    ماجرا اين است كم كم  كميت بالا گرفت


     


    جاي ارزشهاي ما را عرضه كالاگرفت

     


    احترام يا علي در ذهن وبازوها شكست


     


    دست مردي خسته شد، پاي ترازو ها شكست


     


    اندك اندك قلبها در زرپرستي خو گرفت


     


    در هواي سيم وزر گنديد وكم كم بو گرفت


     


    غالبا قومي كه از جان زر پرستي مي كنند


     


    زمره بيچارگان را سرپرستي مي كنند


     


    ما ز پا افتادن گلخانه ها را ديده ايم


     


    بال تر كش خورده پروانه ها را ديده ايم


     


    در نخاع بادها تركش فراوان ديده ايم


     

    گردش تا بوت ها را در خيابان ديده ايم

     


    اما ...


     



     


     


     



     


     


    * يكي از رمزهاي بالا بردن كارايي و بهره وري اين است كه هر دقيقه را به حساب بياوريد. *


     


     


     


    حضرت علي (ع) مي فرمايند:


    شهادت به يگانگي خدا نشانه استواري ايمان ، بازكننده درهاي احسان ، مايه خشنودي خداي رحمن و دوركننده شيطان است.* نهج البلاغه


     


     


     

    + نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 9:14 توسط قفنوس |



  • پيام تشكر و قدرداني

     

    سلام به همه ياران باوفا و دوستان مهربان

     

    ازهمه شما عزيزاني كه با قلم هاي زيباتون تسلي بخش

     

    قلبم شديد ، قدرداني و تشكر مي كنم  و اميدوارم خداوند

     

     مهربان   قلبهاتون  رو  سرشار  از شادي كنه و بتونم

     

    در شاديهاتون جبران كنم. 

     

    + نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 8:12 توسط قفنوس |







  • درباره وبلاگ





    صفحه نخست

    پست الكترونيك


    پيوندها


    زیارت عاشورا - زیارت عشق
    آقای جمعه های غریبی ظهور کن
    طلبه ای از نسل سوم
    ودر انسوی این چشم انتظاریها
    تنهاترین تنهایان
    احادیث معصومین و سوره های قرآن
    يادداشتهاي يك طلبه امروزي
    ساقی میکده
    شوق رضوان
    برکه ای به نام ... غدیر اقیانوسی به نام «ولایت»
    اردشير
    عشق علیه السلام
    طلبگی
    از ریشه تا گل
    با تو می گویم
    عـلـیٌ و شیـعـَتـُهُ هُـم الفـائـِزوُن
    صاحبدلان
    هَل مِن ناصر یَنصُرنی
    هر که دارد هوس کرببلا بسم الله(پخش زنده تصویر حرم امام حسين (ع))
    خرابه شام
    تا جمعه ظهور
    سلام علی آل یاسین
    جلای اندیشه
    بنت الحیدر سلام الله علیها
    اثبات حقانیت امیرالمومنین
    یا ابالفضل ای تمام هستی ام
    یار دلنواز ...
    دوستداران امام علی (ع)
    نجوای قلم
    اهداء اعضا
    دل به زینب (س)
    خدا همین نزدیکی است
    میخونه غریبترین و مشهورترین سید
    رقص گلها
    یاد یار
    روزهای سرد برفی
    یک قلب پاک از تمامی معابد جهان زیباتر است
    شرح حال
    رقيه خاتون
    بانوي شعر شهدا
    اين خطي از حكايت مستان كربلاست
    آدرس يك معشوقه تاپ
    حافظه آب
    سينماي ايران
    مشاوره حقوقي- جديدي
    اشعار سیدمحمدرضا هاشمی زاده
    چشم به راه
    با جاده های بی تو
    استاذنا
    صبر سبز
    كليدهاي نجات
    هر که دارد هوس کرببلا بسم الله(پخش زنده تصویر حرم حضرت ابالفضل(ع))
    پخش زنده حرم مطهر امام رضا (ع)- مشهد مقدس
    پخش زنده حرم مطهر امام علي (ع)- نجف اشرف
    گوناگون
    ساعت عاشقي
    سجده بر حقيقت
    دخترم با تو سخن مي گويم (حنانه گل)
    جمکران
    سفید مثل شب
    من + تو (توکا)
    تسنیم
    شاهد بیاورم ؟
    خلوت خلد خلود
    چند قدم نزديكتر به خدا
    محمدعلي جوشايي
    آلما*
    سوالاتي كه مرا شيعه كرد
    اثبات اعجاز علمي قران
    يه روزي يه جايي يه كسي
    هيام (طهوراي عزيز)
    عاشقان مهدي (عج)
    آيت الله وحيد خراساني
    پنجره
    **.**



    آرشيو


    آذر 1388
    آبان 1388
    مهر 1388
    شهریور 1388
    مرداد 1388
    تیر 1388
    خرداد 1388
    اردیبهشت 1388
    فروردین 1388
    اسفند 1387
    بهمن 1387
    دی 1387
    آذر 1387
    آبان 1387
    شهریور 1387
    مرداد 1387
    تیر 1387
    خرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385









    پيوندهاي روزانه


    سایت ایت الله سیستانی
    برای خاطر آیه ها
    شیرین تر از عسل
    معجزه خداوند رو با دلت ببین
    شاسکول ها به بهشت نمیروند
    شيب الخضيب
    غزل قاصدک
    تنهایی های من
    بنیاد علمی و پژوهشی مهدویت
    گل ليلا
    آرشيو پيوندهاي روزانه




    طراح قالب

    Aref Moradi



    RSS