تبليغاتX
قفنوس و درد دل با امام زمان


  • دوستان عزيزم سلام. اول ميخوام از تأخيرم عذرخواهي كنم. و بعد بخاطر مطالب زيادي كه بعد از اينهمه تأخير نوشتم. 3 ماه بود كه منتظر بودم كه فرصتي دست بده تا بتونم اين مطالب رو بنويسم ولي متاسفانه مجبور شدم با پستهاي طولاني مطالبم رو تقديمتون كنم.

    دوستان خوبم به خواست خدا و عنايت حضرت مادر (س) صبح چهارشنبه 20/4/86 عازم زيارت ارباب عشق هستم. مطمئن باشيد نائب الزياره دوستان مهربان و همراهان هميشگيم خواهم بود. دعام كنيد زيارت با معرفتي داشته باشم. محتاج دعاي خيرتون هستم.  خداحافظ همين حالا. . .

     ياعلي(ع) يا زهرا(س) يا حسين (ع)

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:49 توسط قفنوس |



  • سفر به سرزمین خاكيان افلاكي

    بسم رب الشهدا و الصدیقین

    روز سوم فروردین سال 1386 شمسی هم اومد و من و محمد (داداش کوچیکه) عازم مناطق جنگی جنوب کشور شدیم. ساعت 12 شب بود که با بدرقه پدر و مادر مهربونمون به کاروان راهیان نور ملحق شدیم و برای کسب اجازه از صاحبان سرزمین ملائک به سمت گلزار شهدا حرکت کردیم. بعد از نماز صبح دعای عهد خوندیم خیلی هوایی شده بودیم هوای جمکران کرده بودیم اما جمکران در برنامه سفرمون نبود با یه حسرت عجیبی دعا رو می خوندیم یه ساعتی از قرائت دعای عهد می گذشت که متوجه شدیم راننده مسیر رو اشتباه اومده و این مسیر به مسجد جمکران می رسه. و این اولین هدیه شهدا به کاروان بود. حدود 9 صبح بود که به مسجد مقدس حضرت عشق رسیدیم. جمکران، وادی سرگشتگان مولا. جایی که هر لحظه می خوای همه وجودت چشم بشه و بگرده شاید ردپایی ، نشونه ای یا ... همه وجودت گوش بشه شاید یه زمزمه ای ، نغمه ای ، نوایی بشنوی. فرصت موندن نداشتیم باید راهی می شدیم. آقا محسن (مداح کاروان) شعرهای نابی انتخاب کرده بود که بغض  همه رو می ترکوند و من چقدر به تنهایی نیاز داشتم. سینه ام سنگین شده بود دلم می خواست فریاد بزنم و از خدای بزرگ تشکر کنم. اشکها امونم رو بریده اشکهای ساکت و سنگین. چقدر مشتاق احیاء یه شب در مسجد حضرت یار هستم. خوب خدای مهربون من، جز اشک ریختن راهی برای تشکر ازت بلد نیستم. شعرهای آقا محسن با صدای حزن آلودش این حس رو بیشتر و بیشتر می کنه:

     در شعله و شور عشق پروانه صفت بودند

    تا کرببلا می رفت آن بال که بگشودند

    از آن همه خون صحرا شد باغ شقایقها

    در معرکه می رفتند با نغمه یا زهرا (س)

    قلبم به ولوله افتاده کاش می شد که از این حال و هوا بیرون نیام و زمان بایسته.

    آتش بگیر تا بدانی چه می کشم  حس سوختن به تماشا نمی شود

    بالاخره بعد از 24 ساعت به شهر شوش رسیدیم و همونجا اقامت کردیم. بعد از نماز صبح برای زیارت حضرت دانیال نبی  راهی شدیم. فضای بسیار زیبایی داشت. یه گنبد مخروطی سفید رنگ کنار یه رود بزرگ. چیزی که خیلی خوشحالم کرد فرموده حضرت علی (ع) در مورد ایشان بود که فرمودند: هرکس برادرم دانیال را زیارت کند گویی مرا زیارت کرده است. تو دلم گفتم اگه دستم به نجف اشرف نمی رسه ، حداقل حضرت دانیال منو طلبیده و مثل همه زندگیم این رو هم مدیون مردان بی ادعا هستم.

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:41 توسط قفنوس |



  • فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی

     کفشها از پا بیرون بیایید. اینجا فتح المبین است. قتلگاه عزیزان خدا. کاش همینطور که کفشها از پاها جدا میشه و بیرون میاد پرده ها هم از دیده ها بیرون می رفت کاش پنبه های از غفلت تنیده شده از گوشها بیرون می افتاد اینجا آسمان شکل دیگری داره. حتی رنگ آسمانش تازه تره. شاید بخاطر رمز یازهرا(س) است که همه چیز  اینجا رنگ و بوی دیگه ای داره.

     

    شهدا! میزبانان مهربان و کریم. آنقدر به نادیدنیها دیده دوختم و آنقدر نشنیدنیها را شنیدم که دیگه حضور مهربونتون رو نمی بینیم و خوش آمدگوییتون رو نمی شنوم

    قطرات روحانی باران می باره مثل دل من که با نظاره  قتلگاه ها بارونی میشه.

    به مقبره 8 شهید گمنام اومدیم عزیزکردگان خدا و آل الله. چه رازی است در حال و هوای این شهدا. نه پدری معلوم و نه مادری اما اینهمه زائر و دلداده. اینجاست که می فهمم هر که خدا او را عزت دهد کسی خارش نتواند کرد و اینان عزیزکردگان خدایند.

    اینجا باید تنها باشی تنهای تنها تا هر چه می خواهد دل تنگت بگویی.  یا صاحب الزمان (عج) السلام علیک یا عین الله فی خلقه

    نظاره مهربانت را حس می کنم. دستم مددخواهانه به سویت آمده ، خالی برش مگردان.  اینجا یه سنگره که حسینیه شهدا بوده. بچه ها شروع کردند به سینه زنی شور عجیبی گرفته بودند و من با همه وجود از این شور لذت می بردم. خصوصا وقتی زمزمه همه این بیت می شد:

    بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

    بردلم ترسم بماند آرزوی کربلا

    تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده

    تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلات

    حال عجیبیه جای خیلی از دوستان خالیه.

     

    فکه مقتل سید شهیدان اهل قلم. مقتل شهید آوینی

    فکه دیار لب تشنگان ، فکه . . .

    سید به سوی مقتلت می آیم. سیدجان رقص علفها در باد ، سماء عارفانه ات را در این سرزمین برایم تداعی می کند. آروم آروم دارم معنی جمله هات رو می فهمم. پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم اما حقیقت این است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.

    اینجا دیار زندگان فراموش نشدنی است. سید حالا که ماندگار شدی دستم را می گیری ؟ سید به حضرت یاس سوگندت می دهم.

    بغضهای چندین ساله ام هوس بازشدن دارند. اینجا زمان سنگین می گذرد می تونی حضور تک تک شهدا را حس کنی. حس شرمندگی سراسر وجودت رو تسخیر می کنه. حس غریبیه. اینجا آسمان دست یافتنی  تر از همیشه است. آقا (عج) چقدر همراهیت آشکار و ملموسه. اینجا از همیشه به من نزدیکتری.

    یاران چه غریبانه رفتند از این خانه  هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه

    حال عجیبی دارم ممنون توام زهرا (س)  مدیون توام زهرا (س)

    اینجا یه تابلو نصب شده که نوشته شهداء رفاقت تا قیامت جمله تکون دهنده ایه

    با خودم میگم چه رفیقی بهتر از شهید؟ اما شهدا اگه رفیقیم رسم رفاقت این نیست.  پس رفاقتمون چی می شه؟ خودتون پرکشیدید به اوج آسمون و  ما زیر زمین گیر کردیم. یارای باز کردن این بندها رو نداریم اما شما .. .

    از فکه بگم از دیار عطش و آتش. مقتل 120 شهید عطشان. حضور حضرت مادر(س) اینجا بیشتر از هرجایی حس میشه. آخه حضرت یاس (س) مادر لب تشنگان و عطش زده هاست. زیارت عشق می خونیم و بر رمل های تفتیده فکه سر به سجده می زاریم.

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:40 توسط قفنوس |



  • منطقه بعدی دهلاویه است. دهلاویه محل عروج دکتر چمران.

     گویی هنوز صدای مناجات دکتر چمران تو فضا پیچیده. از بنای یادبود شهید دکتر چمران دیدن کردیم.  مناجات زیبایی از ایشان نوشته شده بود که جمله خاصی از اون تکونم داد

    «خدایا مرا ببخش که خود را طرف تو به حساب می آورم و شکرت می کنم.»

    چه بزرگ است ژرفای جملات عارفانه اش.

    به هویزه رسیدیم. کربلای ایران. معراج شهید سیدمحمدحسین علم الهدی و یاران دانشجوی او. کربلایی که در یک روز 68 آلاله پرپر را به آغوش کشید. واحد محوطه مزار که شدی مدفن شهید علم الهدی با یه پرچم سبز یاحسین متمایز و مشخص شده.

    چه فضای زیباییه و چه حس قشنگی وقتی سرت رو برمزار یار می زاری. سید مفسر و مدرس نهج البلاغه بود و وقت عازم شدن به هویزه گفت «تا حالا نهج­ البلاغه را تئوری تدریس کردم و حالا وقت تدریس عملی نهج البلاغه است.» و چه تدریسی کرد سید. شب باصفایی شده تنها ی تنها کنار مزار سید ، زمزمه مناجات حضرت امیر(ع) و بارش باران ، رحمت بی دریغ الهی. احساس سبکی می کنم. انگار قلب زنگار گرفته ام صیقلی شده و روحم حال پریدن گرفته. آسمون مهربونتر از همیشه است. اینجا همه زمزمه ها زیارت عشقه. اینجا شعبه ای از کربلای حسینه (ع) به امامت سیدمحمدحسین علم الهدی و یاری یاران دانشجوی او در عملیات نصر و چه نصرتی. !

    حدود ساعت 11 صبح بود که به طلاییه رسیدیم. به محل عروج شهید باکری. عروجی که حتی جسمش را با خود به بالا برد و هنوز بعد از سالها اثری از پیکر مطهرش دیده نشده.  از دروازه قرآن که گذشتی مشرف بر منطقه هستی تا چشم کار می کنه بیابان و بیابان و بیابانو. چه لحظات زیباییه. اینجا همه چیز رو فراموش می کنی. حتی یادت نیست در چه روزی از ایام هفته هستی. خاصیت این سرزمین از من و تن رها شدنه. وقت زمزمه یاسین با حضور شهدا وختم قرآن در سنگرهای خالی از یارانه. چه لذتی داشت لحظات خلوت کنار یه بوته خار و زمزمه مناجات التوابین. کجا بهتر از اینجا برای برگشتن. اینجا جز خدا چیزی نمی تونی ببینی. هرچی که میشنوی مناجاته. روبروم یه جوونی چفیه روسرش انداخته و سجده کنان ضجه می زنه. چی میشه دید جز یه راه نورانی و ملکوتی؟  اینجا که قدم می زاری معنی صراط مستقیم برات تداعی می شه. معنی حبل المتین. و کدام حبل المتینی محکم تر از شهادت. از بلندگوی منطقه مناجات حضرت امیر (ع) پخش می شه لحظات آخر مناجات التوابینه سر به آسمون بلند کردم و لحظه ای که ذکر ارحم الراحمین به لب آوردم قطرات بارون  باریدن گرفت انگار بارون نوازش خداوند بر گونه های خیسم بود. گویی باران رسول عنایت خداوند و پیام آور رأفت الهی بود. به آسمون که نگاه کنی خوب می فهمی که اینجا فاصله اش کمتره. حس می کنی دستات دارن بهش نزدیک می شن. اینجا زمینش هم آسمونیه. حتی خاکش بوی آسمون می ده. 

    باید دل از طلاییه بکنیم و راهی بشیم.  شاهدان دیار شهود ، ما میرویم آنگونه که شما رفتید اما این کجا و آن کجا!

    چون چاره نیست می روم و می گذارمت    ای پاره پاره تن به خدا می سپمارت

    و این بیت منو یاد شهید باکری میندازه. که تن پاره پاره اش رو هم خریدند.

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:39 توسط قفنوس |



  • نوبت به شلمچه رسید.

    شلمچه قدمگاه حضرت سلطان (ع) یا ثامن الحجج (ع) مددی

    شلمچه دروازه ورود به کربلا یا اباعبدالله (ع) مددی

    دروازه ای که سینه هامون رو سوزوند. نگاههای ملتمسانه همه همسفرهامون به سمت دروازه بود دیگه صدای ناله همه بلند شد هرکی به زبون خودش التماس می کرد که یه روزی بتونه قدم به سرزمین افلاکی حضرت ارباب (ع) بزاره.

    در شلمچه به یه خلسه عمیق فرو رفتم. خصوصا وقتی راوی کاروان از شهدای شهرمون صحبت می کرد که چه شجاعانه و عاشقانه شهد شیرین شهادت نوشیدند.

    خداحافظ شلمچه. خداحافظ شهدای گمنام. خداحافظ

    در مسیر اروند رود هستیم. در طول مسیر راوی کاروان از عملیات عظیم والفجر 8 و حماسه های دلیرمردان لشکر 25 کربلا با رمز یازهرا (س) صحبت کرد.  از امدادهای غیبی این عملیات و . . . از اتوبوس پیاده شدیم باید از مسیری با گلهای چسبنده عبور می کردیم وقتی در گلهای چسبنده گیر می کردیم وقتی خسته بهمون غلبه می کرد تازه می شد فهمید که بدن خسته یعنی چه.  نخلهای سوخته و  بی سر،  هزار هزار حکایت برای گفتن دارن. 

    یاد ایامی که رفتن ساده بود   مرگ با ما دست بیعت داده بود

    با زیارت مزار ۵ شهید گمنام  اونقدر سینه ام تنگ شده بود که قلبم  جایی برای تپش نداشت انگار قلبم داشت از سینه بیرون می اومد.  بچه ها با ذکر امام رضا (ع)شور گرفته بودند.  به یاد شب عملیات والفجر 8 و  پرچم سبزی که از حرم امام رضا (ع) فرستاده شده بود که بعد از پیروزی به اهتزاز در بیاد.

    تو اون لحظات که با نامدارترین مردان عالم (شهدای گمنام) خلوت کرده بودم باهاشون می گفتم نمی دونم عزیز کدوم مادری ، بابای کدوم بجه ، داداش کدوم خواهر یا همسر کدوم سرگشته ، اما هر کی که هستی عزیزترین عزیز خدایی که خیل دلهای بیقرار رو به سمت خودت می کشونی و با حضورت زنگارهای سالهای زندگی رو از قلب محو می کنی.

    کنار اروند نشستم  السلام علیک یا انصار دین الله. سلام  غریق های بحر عشق زهرا(س). سلام به شما که با آبهای متلاطم اروند دست در دست حق نهادید. هنوز عنایت حضرت مادر(س) و حضرت بقیه الله (عج) رو میشه حس کرد. ناخودآگاه زیارت ال یس رو زمزمه کردم . پام رو درون آب خروشان اروند گذاشتم دستهام رو شستم به نیابت دلم.  همه ترسم ریخته بود از هیچ چیزی نمی ترسیدم. انگار دوباره متولد شده بودم.  نماز ظهر رو در مسجد جامع خرمشهر که خودش هزاران حرف نگفته داره خوندیم.

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:38 توسط قفنوس |



  •  برنامه عصر دیدن از موزه دفاع مقدس خرمشهر بود.

    موزه بزرگ و جامعي بود و براي ديدنش فرصت زيادي لازم و متاسفانه ما فرصت زيادي نداشتيم اما تو همون فرصت كم سعي كردم از همه موزه ديدن كنم. خيلي ظريف و خوب كار شده بود. غرفه هاي مختلف و جايي كه حس عجيبي بهم دست داد ورود به يه سنگربود. تنها بودم كسي هم داخل سنگر نبود. بي سيم و بقيه چيزايي كه تو سنگرهاي محقر رزمنده هامون بود اول سنگر گذاشته شده بود داخل دالان كه شدم به يه محراب برخوردم كه نوشته اي از شهيد باكري روش نصب شده بود:

    « دعا كنيد شهادت نصيبتان شود چون كساني كه شهادت نصيبشان نشود به 3 دسته تقسيم خواهند شد:

     1- دسته اي كه با گذشته خود مخالفت مي كنند و راهي غير از راه گذشته در پيش مي گيرند.

    2- دسته اي كه نسبت به شهادت بي تفاوت مي شوند و به زندگي مادي مي پردازند.

    3- دسته اي كه در حسرت شهادت از غصه دق مي كنند.

    و شهيد باكري روزهاي زمان ما را به چه زيبايي توصيف كرد. گويي اينروزها را در آينه تقديرمان ديده بود.

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:36 توسط قفنوس |



  • آخرين وادي سفر، وادي حاج همت و تخريبچي هاست. دوكوهه.

    چه رازي است در اين سرزمين؟ از لحظه ورود چشمها باروني ميشه. دلت ميپره و اوج ميگيره ديگه بوي زمين رو حس نميكني همه چيز ملكوتيه. تو اين سرزمين نميشه اشك نريخت اينجا سجده گاه خوبترين خوبان خداست. مي دوني تخريبچي كيه؟ ميدوني معبر باز كردن يعني چه؟

    سلام دوكوهه ،‌سلام حاج همت ،‌ سلام ياران حاج همت. سلام قبرهاي نوراني مناجات شبانه. حسينيه حاج همت اونقدر فضاي سنگيني داره كه حس ميكني چيزي جز مناجات آرومت نمي كنه. مراسم شب شهادت امام حسن عسگري (ع) امام مظلوممونه ، چنين شبي دعاي توسل اونم تو حسينيه حاج همت. حالا ميشه فهميد چطور ميشه براحتي جانت رو كه عزيزترين سرمايه زندگيته  كف دستت بگيري و با مين در بيفتي.

    حالا ميشه فهميد براي باز كردن معبر بايد اول براي خودت معبر بزني اول مينهاي وجودت خودت رو بايد خنثي كني. و تنها و تنها و تنها با رهايي از بند تعلقات مادي بود كه تخريبچي ها ، معبرها بازكردند و از همان معابر به عرش پر كشيدند.

    سخت ترين لحظه سفر لحظه وداع با دوكوهه است. قدمگاه ياران سفر كرده. انگار سينه ام ديگه تاب نداره سنگيني سينه داره جان به لبم مي كنه. كه مي گويد اينجا كربلا نيست؟ اينجا كربلاست. اينجا بقيع است. اينجا را نام نگذاري راحت تري. نمي دونم حالا با اين دل چه كنم؟ كاش مي شد برنگشت. اينجا ناباوارنه حس مي كنم هيچ تعلقي به زمين ندارم. احساس ميكنم با زمين غريبه شدم. نسبتي با زمين در خود نمي يابم.

    شهدا! شاهدان ديار شهود! قلبم رو برنگردونيد. مي دونم كه زنگار گرفته اما به رفاقتمون قسم ميخواد صيقلي بشه اربابش ، ارباب شماست. عشقش عشق ارباب شماست. خواهش مي كنم نگيد ارزوني خودت. بدردمون نميخوره. مي دونم كه حق با شماست بهتون حق مي دم اما شما طبيب هستيد و در دارالشفاي قدمگاه هاي شما هر دردي درمان ميشه. آي شما كه محبوب حبيب شديد ، ما رو از دعاي خيرتون محروم نكنيد. چشمهاي خيسمون و قلبهاي ملتمسمون هميشه چشم به راه عنايات شما خواهند بود.

     

     

     

     

     

    + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 22:34 توسط قفنوس |







  • درباره وبلاگ





    صفحه نخست

    پست الكترونيك


    پيوندها


    زیارت عاشورا - زیارت عشق
    آقای جمعه های غریبی ظهور کن
    طلبه ای از نسل سوم
    ودر انسوی این چشم انتظاریها
    تنهاترین تنهایان
    احادیث معصومین و سوره های قرآن
    يادداشتهاي يك طلبه امروزي
    ساقی میکده
    شوق رضوان
    برکه ای به نام ... غدیر اقیانوسی به نام «ولایت»
    اردشير
    عشق علیه السلام
    طلبگی
    از ریشه تا گل
    با تو می گویم
    عـلـیٌ و شیـعـَتـُهُ هُـم الفـائـِزوُن
    صاحبدلان
    هَل مِن ناصر یَنصُرنی
    هر که دارد هوس کرببلا بسم الله(پخش زنده تصویر حرم امام حسين (ع))
    خرابه شام
    تا جمعه ظهور
    سلام علی آل یاسین
    جلای اندیشه
    بنت الحیدر سلام الله علیها
    اثبات حقانیت امیرالمومنین
    یا ابالفضل ای تمام هستی ام
    یار دلنواز ...
    دوستداران امام علی (ع)
    نجوای قلم
    اهداء اعضا
    دل به زینب (س)
    خدا همین نزدیکی است
    میخونه غریبترین و مشهورترین سید
    رقص گلها
    یاد یار
    روزهای سرد برفی
    یک قلب پاک از تمامی معابد جهان زیباتر است
    شرح حال
    رقيه خاتون
    بانوي شعر شهدا
    اين خطي از حكايت مستان كربلاست
    آدرس يك معشوقه تاپ
    حافظه آب
    سينماي ايران
    مشاوره حقوقي- جديدي
    اشعار سیدمحمدرضا هاشمی زاده
    چشم به راه
    با جاده های بی تو
    استاذنا
    صبر سبز
    كليدهاي نجات
    هر که دارد هوس کرببلا بسم الله(پخش زنده تصویر حرم حضرت ابالفضل(ع))
    پخش زنده حرم مطهر امام رضا (ع)- مشهد مقدس
    پخش زنده حرم مطهر امام علي (ع)- نجف اشرف
    گوناگون
    ساعت عاشقي
    سجده بر حقيقت
    دخترم با تو سخن مي گويم (حنانه گل)
    جمکران
    سفید مثل شب
    من + تو (توکا)
    تسنیم
    شاهد بیاورم ؟
    خلوت خلد خلود
    چند قدم نزديكتر به خدا
    محمدعلي جوشايي
    آلما*
    سوالاتي كه مرا شيعه كرد
    اثبات اعجاز علمي قران
    يه روزي يه جايي يه كسي
    هيام (طهوراي عزيز)
    عاشقان مهدي (عج)
    آيت الله وحيد خراساني
    پنجره
    **.**



    آرشيو


    آبان 1388
    مهر 1388
    شهریور 1388
    مرداد 1388
    تیر 1388
    خرداد 1388
    اردیبهشت 1388
    فروردین 1388
    اسفند 1387
    بهمن 1387
    دی 1387
    آذر 1387
    آبان 1387
    شهریور 1387
    مرداد 1387
    تیر 1387
    خرداد 1387
    اردیبهشت 1387
    فروردین 1387
    اسفند 1386
    بهمن 1386
    آذر 1386
    آبان 1386
    مهر 1386
    شهریور 1386
    مرداد 1386
    تیر 1386
    خرداد 1386
    فروردین 1386
    اسفند 1385
    دی 1385
    آذر 1385
    آبان 1385
    مهر 1385
    شهریور 1385
    مرداد 1385









    پيوندهاي روزانه


    سایت ایت الله سیستانی
    برای خاطر آیه ها
    شیرین تر از عسل
    معجزه خداوند رو با دلت ببین
    شاسکول ها به بهشت نمیروند
    شيب الخضيب
    غزل قاصدک
    تنهایی های من
    بنیاد علمی و پژوهشی مهدویت
    گل ليلا
    آرشيو پيوندهاي روزانه




    طراح قالب

    Aref Moradi



    RSS